مقدمه - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 14:20
سلام فرشاد جونم راستش ازونجاییی که این روزا سرت خیلی شلوغه تصمیم گرفتم وبلاگ بزنم و اینجا هم ثبت کنم که چقدر دوستت دارم عاقایی جونم اینجا وبلاگ خودم و خودته قربونت برم هروقت حس کنم حالم گرفته یا خیلی خوشحالم میام اینجا و برات مینویسم بهترین عاقاییه دنیا ..این وبلاگ همیشه برای جفتمون میمونه قول میدم ...
بدترین شنبه ی ماه اسفند - تاریخ: 1405/6/23 ساعت: 14:20
با تو... به وسعت تمام نداشته هایم حرف دارم مجالی نیست تا بنشینی به پای این همه حرف دلم تنگ است ،فقط برای حرف زدن با تو دیگر نمیدانم چه کنم یا چه بگویم خسته ام... کمی هم بیشتر..فراتر از تصورت...سخت است برایم توصیفش تا به حال نمیدانم... دیده ای درماندگی و بیقراری های من را یا نه؟! بغض فرو خورده در گلو...
- تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:30
تاحالا شده بااینک کلی گریه کردی احساس خفگی داشته باشی شده تو سن کم از خدا بخوای ک تموم بشی
- تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:02
من قصه ی تورا اینگونه آغاز میکنم... یکی بود هنوزم هست خدایا همیشه باشد...❤
بدترین شنبه ی ماه اسفند... - تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 23:02
با تو... به وسعت تمام نداشته هایم حرف دارم مجالی نیست تا بنشینی به پای این همه حرف دلم تنگ است ،فقط برای حرف زدن با تو دیگر نمیدانم چه کنم یا چه بگویم خسته ام... کمی هم بیشتر..فراتر از تصورت...سخت است برایم توصیفش تا به حال نمیدانم... دیده ای درماندگی و بیقراری های من را یا نه؟! بغض فرو خورده در گلو...